برادریدن
شعر شماره ۰۲
جغرافیا
چگونه، چگونه، چگونه؟
برایم از دروغهای واقعی
حقیقتهای جعل شده
از زخم بگو
بگو چطور میشود زخم خورد
زخمی نشد
تیر خورد، ایستاده ماند
و در بین تمام کاغذپرانهای مهاجم
آسمان باقی ماند
برادریدن \ 10
ای افتاده بر ناچاری نقشه
دراز کشیده بین شرق و غرب
خون ریخته از قلب آسیا
!برایم بگو، بگو، بگو
از الالیی تفنگهای پُرحرف
مینهای پُر کین
از رقص مرگ
که الله الله زبانه میکشد بر سرک
برایم بگو، بگو
که در هرات متحجر شدی
ترسیدی، به مسجدی پناه بُردی
که پناهگاهات نبود
در غزنی هنوز هم گرسنهای، گرسنه
نیمروزت صدایش در نمیآید
تا گلو خاک پُر کرده دهانش را
بودا
به خدای دیگر سجده میکند در بامیان
و در کابل، کابلِ خسته، کابل سوخته
پایتخت درد، دود
و مرگهای حتمی
زنانت سینهبُر شدند
مردانت دسته جمعی به گور
ای فروختهشده در گندمگ
به قتل رسیده با عبدالرحمان
خصی شده با طالبان
قسم به پرچم رنگ باختهات
که همیشه رنگ عوض میکند
قسم به دردهایت
شبیه زخمهایت
تو زبان باز خواهی کرد
حتا اگر چیزی نگویی
حتا اگر دوباره تیر بخوری
حتا اگر هیچ کاغذپرانی در آسمانت نفس نکشد دیگر
تو حرف خواهی زد
که ائتالفها از مستقیمِ حالِ تو بیخبرند
حزبها بیخبرند
مردمان بیخبرند
و نیرویهای مفلوک ناتو بیخبر
زخمهایت را شماره نخواهند کرد
تو با خودت آشناتری
تو را میتوان فقط وقتی شناخت
که از تو بسوی خودت سفر کرد
از کابل به کابل
از هرات به هرات
برادریدن \ 12
از غزنی به غزنی
از افغانستان به زخم
نه، هیچ کس زخمهایت را شماره نخواهد کرد
تو سوختهای
دَر گرفتهای
در رفتهای از امان خودت
از امان آسمان
و از امان خدا
که کاغذپرانش
در سرزمین عجایب لنگر افتاده است
این شهر جای کاغذپران نیست دیگر
شهریست با آسمان جعلی
کاغذپرانهای زخمی
و زخمهای بیچون
بیچرا
بیچگونه
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 9 تا 12