برادریدن

شعر شماره ۱۵

تو از تبار جنگی‌ها نبودی از دیار غاصبین هرگز با بزرگان نسب‌ات بیگانه بود و خوشبختی هیچگاه آدرس خانه‌ات را نداشت تو سخت بودی سخت کار می‌کردی و خنده با لبانت پیوندی نداشت شب‌ها که می‌خواستی بگویی دوس... خسته بودی خوابیده بودی و پشت ناموفق‌ات زنی بود که دست‌هایش از گُل نبود موهایش بویی نداشت تو را مثل کف دستش می‌شناخت و می‌توانست چشم بسته غم‌های تو را به لبخندی ناشیانه بدل کند و دردهای خودش را به جانمازی کهنه بسپارد او نیز از تبار جنگی‌ها نبود از دیار غاصبین هرگز نتوانست بزرگی را بازی کند خُرد شدن را زندگی ‌کرد
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 40 تا 41