برادریدن
شعر شماره ۱۷
زیر آفتابِ چهل
سنگ وا میدهد
آتش میگیرد چوب
و آهن با ذوب تنها ذرهای فاصله دارد
تو اما با پارچهای
کشیده بر قامتت
تمام درختان زیبا را
زیبایی را هالک کردهای
با گونیای متحرک
که سر سوت میزند زیرش
مثل دیگِ بخار
و شُ رشُ ر عرق میریزد از برش
به خودت رحم نمیکنی
به زیبایی رحم کن الاقل
درجه۴۰ زیر آفتاب
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 44 تا 45