برادریدن

شعر شماره ۲۴

جاری بود خون در جوی کنار خیابان و نفرت در رگان ما تو نگاه می‌کردی و عکس می‌گرفتی از درد او یاوه یاوه فحش می‌داد به زندگی من هم ترسیده بودم که امن را رها کنم و مشتی در آسمان پرتاب یک لَش برادریدن \ 60 دو لَش سی ملیون لَش ما هم ترسو ایم که خیابان را بند انداخته‌ایم
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 59 تا 60