خانه / کتابها / برادریدن / 41برادریدنشعر شماره ۴۱گاهی عربی پارس میکرد گاهی پشتو میشاشید گاهی به این تنور داغ تِز دری میچسباند ...گاهی هم ولش کن داداش یک پَن روپه مَرَه، یگان تا نان بخرماز مجموعه «برادریدن» · صفحه 81شعر قبلیفهرست کتابشعر بعدی