بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۲۳

ته بینداز تابلوات را تا به تیبل‌ات اضافه نشود این‌همه فکر، این‌همه فاک این همه فکرهای فاک که قسم می‌خورند، به پوهنتون به دانشگاه به باباهای بی پدر ملت که خون رگ‌های شان جریانی ست مزخرف خانه آن‌چنان که خون شیرهای در آخندهای درکعبه ته بینداز تابلوات را پرچم ات باال نیست که پوستین پرپر شده‌ی یک شهر پوشالی ست با پدران پوشالی پسران پوشالی .دختران پوشالی
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 28