عشق رحمت‌الله‌علیه

شعر شماره ۱۰

لب‌هایت دو شاه‌توتِ‌ سرخِ سرشارند چشم‌ها را به حرف می‌آورند دست‌ها را به رعشه می‌اندازند و جان را به گداز باغی چنین پُرمیوه در تن یک درخت تو از انسانی بهار ندیده زیرِ درختِ توت چه انتظار داری؟! که نخواهد نچیند بگذرد
از مجموعه «عشق رحمت‌الله‌علیه» · صفحه 20