عشق رحمتاللهعلیه
شعر شماره ۱۳
تا چشم کار میکند تو نیستی
که سری به هستیام بزنی
نیستی که
هی پاس
هی شوت میشوم
به دروازهات اما نمیرسم
نیستی که
کاش بودی
تفنگی با خشابی پُر
رو به روی دروازهام
میزدی سخت به آغوش تنهائیام
پارهاش میکردی
جرش میدادی
نیستی که
از مجموعه «عشق رحمتاللهعلیه» · صفحه 24