من هم آدمم

Weekend

دستش را گرفت زُل ریخت در چشم پیش از آن‌که دیر بیاید گذاشت بین لبانش تا نیُفتد از دهن دست برد دور کمر باریکی که موهایش شراب می‌ریخت one more گارسون این انحنای نرم گرفتنی‌ست تا می‌توانی بریز لذید را می‌شود مگر نخورد!؟ از زنی که افتاده روبرو پاچه گرفته از خواب که عاشق‌ترم کند مثل هر/بار که رفتم و تنها‌تر به خانه برگشتم
از مجموعه «من هم آدمم» · صفحات 43 تا 44