من هم آدمم
زن/هار
مثل حاال
جا خوش کرده در همیشه
انگشت میگذارد آسمان
تا دوقلو شود کُره
کابل ولی تنهاست
تا بگیرد یکی دستهاش
و مُالعمر
مردیست که عمرن
همه را به یک چشم میگذارد فرق
!زن/هار بند از رو سریات باز کنی
زنهار مردمان شهر
زنهار هزاره دارد بلند... شد
درست! هر چه میگوئی قبول
حال من ولی
دیگر از نمیدانم سر است
از گذشت، گذشتهام گذشتهترم
و آینده مثل سطر قبلی بعدن نمیآید
ساله شوم20 که دوباره
باید دلی برای خودم دست وپا
که بیشتر بروم از پیش
و زندگی کنم
از مجموعه «من هم آدمم» · صفحات 35 تا 36