صفحه ۱۳

نوشته شماره ۰۷

دو گوش شنوا و دهانی الل، این تنها چیزی‏ است که آدم به شکل دیوانه‏واری از .دیگران انتظار دارد، حتا اگرهیچ‏گاه به زبان نیاوردش چندی قبل زنی در همسایه‏گی‏ام مست کرده بود. صدای عرعر خودش و عوعو سگش مرا شاکی به دروازه‏اش کشاند. می‏گفت؛ این برده‏ی من است، باید از !حرف من پیروی کند شاید مرا بی‏ذوق و سلیقه بخوانید، دشمنِ حیوانات یا هرچی. اما من از تصاحب سگی به هر شیوه‏ای متنفرم. شما به موجودی با دو گوشِ شنوا و دهانی الل نیاز دارید که بتوانید تمام دق دلی‏تان را سرش خالی کنید و او نتواند حتا جیک بزند، حرف‏تان را بی‏برو برگشت بپذیرد؛ مخالفت نکند و هر وقت دل‏تان خواست به سراغش بروید. تنها مسئولیت‏تان هم این است که تکه نانی برایش پرت کنید و بعد با ظاهری حق به جانب نشخوار کنید من حیوان‏دوستم. اما بگذار روراست باشم و نظرم را برایت بگویم دوست من؛ دهان گشادت را ببند که .اگر برای نفع خودت نبود، هیچ سگی را به اتاقت راه نمی‏دادی قالده به گردنش می‏اندازی و بی‏آن‏که نظرش را بدانی هر کجا بخواهی او را .می‏بری، آن‏وقت پُ زِ حیوان‏دوستی هم می‏دهی خاک برسر امروز که دوباره در خیابان عوعو سگی را شنیدم به یاد حرف آن پیرزن افتادم؛ ».سگ‏ها برده‏های ما هستند! «مست‏ها دروغ نمی‏گویند
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 16