صفحه ۱۳

نوشته شماره ۲۱

گاهی دلم می‏خواهد به هیچ چیزی فکر نکنم. چند ماهی، هفته‏ای یا حتا روزی تعطیل اعالم کنم و بی‏خیال همه چیز شوم. سر کار نروم، فوتبال باز نکنم کتاب‏های درسی نخوانم. این موبایل لعنتی را دور بیاندازم. حتا اگر چند روزی هم شده بی‏خیال رمان و شعر شوم و اگر شعری هم سراغم آمد، خودم را به کوچه‏ی .علی‏چَ پ بزنم می‏خواهم هیچ‏کاری نکنم، دقیقن هیچ‏کاری! حتا به این هم فکر نکنم، که ‏می‏خواهم هیچ کاری نکنم، تا کاری کرده باشم. یک جایی مثل تخت حیاط خانه‏ی گاهگِ لی دوران بچه‏گی‏مان پیدا کنم، در شب‏های تابستان زیر آسمانش دراز بکشم و بدون آن‏که سوال احمقانه‏ای بپرسم با لبخند ستاره بچینم و هم‏زمان .که مادر کنارم دراز کشیده است بی‏هوا خوابم ببرد
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 30