صفحه ۱۳
نوشته شماره ۲۶
یک جایی هم باید نشست، همه چیز را رها کرد. چرتکه گرفت و حساب کرد که
با خودت چند چندی. چند بار فمینیست و فعال مدنی و روزنامهنگار وشاعر و
سیاستچی بودی، اما حتا یک بار هم خودت نبودی. نبودی و نمیدانی که بودن
چیزی بیشتر از پسزدنِ بالهت نیست، نبودی و نمیدانی که شدن شبیه افتادن
.است، شبیه اتفاق، میافتی در اتفاقی نو و میشوی شاعر، نظریه پرداز، منتقد
بودن اما انتخاب است؛ انتخاب میکنی که خیلی چیزها نباشی، شاعر و منتقد
فیمینست و هزار تا عروسک دیگر نباشی، در عوض خودت باشی که اگر نتوانستی
.از بار بالهت انباشته بر این چرتکه بکاهی، حداقل زیادترش نکنی
نبودی و نمیدانی که فرق زیادیست بین بودن و شدن. خودت نباشی میشوی
درست مثل همان شاعری که تا دیروز شعرهایش را میخواندی، امروز اما تریبونی
،بزرگتر پیدا کرده و شده است سیاستچی. الحق نه شاعر بود نه هم سیاستچی
.چندصباحی هم که بگذرد عبا و مندیلی سر هم میکند تا در خانقاهش کِز کند
.ازین جماعت هیچ چیز بعید نیست، فقط میخواهند بشوند
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 35