صفحه ۱۳

نوشته شماره ۴۷

ناگهان چشم‏های‏مان را باز کردیم و به دنیا آمدیم. هنوز به این وضع عادت نکردیم که همه چیز تمام می‏شود. و این واقعیت که همه چیز تمام می‏شود، ترسناک .است. ترسناک اما نجات‏ دهنده درست! تنها مرگ نجات دهنده است. ولی منظور من این نیست بروید خودکشی کنید، بلکه وقتی آدم به مر‏گ فکر کند و با آن روبرو شود می‏فهمد هر آن ممکن است نباشد. پس همه‏ی تالشش را می‏کند برای خودش معنایی بیابد یا .بسازد. برای خودش مهم باشد و دیگران را به حال دیگران بگذارد من به این حالت می‏گویم: «اشباع». حالتی ‏که در آن عین خیالت نیست ِاز عینک دیگران چه شکلی به‏نظر می‏آیی، یک خوش پوشِ خوش مشرب .دوست‏داشتنی یا یک ژنده‏پوشِ کثیفِ حال به‏هم‏زن در این حالت فقط عینکِ مرگ به تو زندگی را می‏آموزد، به تو می‏گوید بد خودت هستی، خوب خودت هستی، زشت و زیبا خودت. بی‏خیالِ دیگران، دیگران را .به حال دیگران بسپار
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 56