صفحه ۱۳
نوشته شماره ۸۵
.گذشته! این غمگینترین کلمه در همهی زبانهاست
چون گذشته برای آدم جذابیت دارد، مینشیند و ساعتها مثل یک تابلوی
نقاشی به آن نگاه میکند. گاهی هم آدم که به تهاش میرسد به گذشته فکر
میکند. هنر کردی اگر به تهاش برسی ولی فکر نکنی تهاش است. دلت بخواهد
بپری، اما نتوانی، خوف کنی، بلرزی، بترسی، یک قدم عقب بگذاری و درست از
اول شروع کنی. درست وقتی کم میآوری کم نیاوری، لب پرتگاه پایت نلغزد، از
قله به قعر کمرت نشکند، با خودت قهر نکنی، بلند بشوی، سقوط کنی و دوباره
.بلند بشوی
تر، نایست! به عقب نگاه نکن. اگر قرار است بیُ فتییاال بجنب! بدو! بدو! سریع
.بهتر است که از پیشِ رو زمین بخوری، نه از پشتِ سر
،فارستگامپی شو که فقط میدود. دنبال برنده شدن نیست. دنبال جایزه هرگز
،وقعی برای هیچ رکوردی هم نمیگذارد. میدود چون میداند اگر ندود، میگندد
.به گذشته کشانده میشود، به گند
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 98