صفحه ۱۳

نوشته شماره ۸۹

سر دوراهی گیر کردن مثل چیز در گِل ماندن است. و از بخت بد تا دلتان بخواهد در زندگی از این دو راهی‏ها وجود دارد. از بدو تولد، حتا پیشتر در شکم مادر هم .آدم دو راه دارد؛ بیرون بیاید یا نه آدم نمی‏تواند بایستد و وارسی کند که اگر مثلن خانواده‏ی پولدار، جامعه‏ی خوب و جغرافیای مناسبی داشت به دنیا بیاید، اگر نه همان‏جا لم دهد و تکان .هم نخورد من همیشه سر دو راهی، راه اول را انتخاب می‏کنم. مثلن بین «انجام دادن» و .«انجام ندادن» اولی انتخاب من است. بین «رفتن» و «نرفتن» باز هم اولی اگر اشتباه کنم؟! خب آدم اشتباه می‏کند، تضمین ندادم که اشتباه نکنم. بر .می‏گردم و راه دوم را می‏روم .اما امان از آدم‏هایی که سر دو راهی قرار می‏گیرند و راه سوم را انتخاب می‏کنند »مثلن بین «ها» و «نه»، «باشه فکر کنم» را ورد زبان می‏کنند و بین «بودن» و «نبودن ،«غُ ر زدن» را. این‏ها زیرک نیستند، ناصادق‏اند، شارالتان‏، مشتاق به گریز ...عالقمند به فرار، حتی بیشتر
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 102