چند پهلوی «زن»

خوانشی از شعر مصطفا صمدی

نقد از: عارف حسینی
#زن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن بزن (مصطفی صمدی) بزن نُه بار در هشت سطر نوشته شده است. آیا این شعر به سمت شعر خواندیداری (کانکریت) در حال حرکت هست؟ جایی که واژه فقط حمل‌کنندهٔ معنا نیست، از صورت گرافیکی آن نیز کار گرفته می‌شود. آیا با یک شعر فرمالیستی مواجه هستیم که در صدد خلق فرم جدید است. این شعر فرم را به محتوا ترجیح داده و یا هم درهم‌تنیدگی فرم و محتوا را ثصد کرده است. فرمِ -به نوعی بی‌نهایت، تکرارِ «بزن»؛ چه لزوم و کارکردی با خود دارد؟ کانکریت (خواندیداری) بودن این شعر نمود چندانی ندارد، چرا که در چیدمان و آرایش ارائه‌شده و نیز در شکل گرافیکی واژهٔ «بزن» عنصر بصری خاصی جلوه‌نمایی نمی‌کند تا با تکیه بر آن از رسیدن به گرافیک خاصی طرح صحبت کنیم. در جدیدترین نگاه‌ها نسبت به رابطهٔ فرم و معنا، فرم را خودِ معنا می‌دانند. درواقع در نگاه پیش، فرم و محتوا درهم‌تنیده بود. پیش‌تر از آن، فرم را در اختیار معنا می‌دانستند و در نگاه گذشته‌تر، معنا را اصل می‌دانستند و فرم به‌کاررفته در ارائهٔ آن را مهم نمی‌دانستند. در این متن، فرمِ تشکیل‌شده از ازدحام و توالی «بزن»، خلق یک وضعیت می‌تواند باشد؛ وضعیتی که در آن فقط «زدن» رخ می‌دهد و تکرار می‌شود. صورتِ امریِ «بزن» علاوه بر نشان دادن عمل زدن، بر تأکید آن نیز تأکید دارد. از و به دیگری خواسته یا امر می‌شود که «بزن». در محاوره، اصطلاح «بزن‌بزن» به جنگ و دعوا تعبیر می‌شود که از حالت امری خارج شده و به نوعی مصدر و یا اسم شده است. می‌توان در نظر گرفت با تکرار «بزن»، قصد ایجاد کارکردی جدید برای آن بوده است. این کارکرد می‌تواند همان خلق موقعیت و فضا باشد. پهلوی دوم: ـ آیا این شعر، اجرایی (پرفورمنس) با واژگان است؟ پیش از این، مارینا آبراموویچ در اجرای (پرفورمنس) «ریتم صفر» (۱۹۷۴) از تماشاگرانش خواست تا با استفاده از ۷۲ وسیله‌ای که در اختیار آن‌ها گذاشته بود، هرچه می‌خواهند بر سر او بیاورند. تماشاگران پس از گذشت نه ساعت از اجرا، در حالی که بدن آبراموویچ زخمی، نقاشی و تزیین شده بود و یکی از تماشاگران اسلحه‌ای بالای سرش گرفته بود، اجرا را متوقف کردند. در این شعر، مخاطب با خواندن آن، خود تبدیل به فاعل آن می‌شود. او (مخاطب) کسی است که دستور می‌دهد «بزن» و یا تقاضا می‌کند که «بزن». از مهم‌ترین و اصلی‌ترین مؤلفه‌های مدیوم پرفورمنس (اجرا)، حضور و نقش فعال مخاطب در آن است. در اجرای «ریتم صفر» از مارینا آبراموویچ، مخاطب با خشونت پنهان خود مواجه می‌شود و آن را به اجرا می‌گذارد. او (مخاطب)، وقتی که احساس کند قدرت بازدارنده‌ای در مقابلش وجود ندارد و می‌تواند هر کاری بکند، دست به خشونت نسبت به دیگری می‌زند. اگر این شعر را هم یک اجرا در نظر بگیریم، با توجه به فرمی که دارد و «بزن» که عنصر تکرارشوندهٔ آن است، در خوانش آن، به ناگاه مخاطب (خوانندهٔ شعر) خود را در وسط صحنه و در شخصیت فاعل آن می‌یابد: بزن، بزن، بزن، بزن، بزن، بزن ... پهلوی سوم: ـ تأویلی جامعه‌شناسانه ـ زنی (فرخنده) در مسجد شاه دوشمشیره‌ی کابل به دلیل اتهام کاذب مورد ضرب‌وشتم قرار می‌گیرد، با سنگ و چوب به او حمله می‌شود، چند خودرو از روی او می‌گذرند، حتی جسم بی‌جانش نیز به آتش کشیده می‌شود. این اتفاق که یک ساعت طول کشیده، در یک روز عادی و در میان مردم عادی اتفاق می‌افتد. گزاف نیست اگر بگوییم جامعه است که همیشه این رفتار را با زن (فرخنده) دارد. لحظه‌ای را در نظر بگیرید که زن (فرخنده) در میان جمعیت است، همه قصد زدن او را دارند، همه در حال زدن او هستند. همه یکدیگر را به زدن امر می‌کنند: بزن، بزن، بزن، بزن، بزن ... شاید این شعر عکسی است که آن لحظه را قاب گرفته است. زن به دلایل مختلف در جامعه‌هایی که مردسالار است، مورد هجوم و ضرب‌وشتم قرار می‌گیرد تا جایی که بمیرد. این یک اتفاق عادی است! برخورد افراد در شرایط بغرنج نظیر آنچه بر فرخنده اتفاق افتاد، یا فقط تماشا کردن است و یا کمک افراد برای زدن او. افراد حاضر هستند تا خودروی خود را از روی او بگذرانند و یا سنگ بزرگی بر او بزنند، اما هیچ‌کس از او حمایت نمی‌کند، بلکه حتی از او بازخواستی نیز صورت نمی‌گیرد. در این لحظه همه خود دادگاه، قاضی و اجراکنندهٔ حکمی هستند که در پی یک اتهام کاذب اتفاق افتاده است. زن، واژه‌ای است که در متن‌های مختلفی چون جامعه، تاریخ و این شعر در وسط صحنه حضور دارد، اما نقش او موجودی بی‌دفاع و بی‌حق است؛ حق اعتراض، حق زندگی. نظرگاه روایت و اجرای این شعر همان فاعل‌هایی (فرد، افراد، جامعه) است که می‌گوید: بزن، بزن، بزن، بزن ... پهلوی چهارم: -شعر چندصدایی- از رویکردهای شعر مدرن پارسی، توجه به ادبیات نمایشی و به‌تبع آن شخصیت‌پردازی در شعر است. بوطیقای شعر نو که وامدار اندیشه و شعر نیما یوشیج است، به نگاه و پرداخت آبجکتیو در مقابل پرداخت سوبژکتیو روی آورده است. نیما از شاعر می‌خواهد که از چشم خود به سوژه نگاه نکند، بلکه شاعر باید توانایی خارج شدن از خود و حلول در دیگری را داشته باشد، مدام در رفت‌وآمد بین خود و دیگری باشد. در این حالت است که شاعر می‌تواند از زبان دیگری سخن بگوید. نیما برای این مسئله، به ترتیب چهار مرحلهٔ حلول، استغراق، تخمیر و ذوب در دیگری را در نظر می‌گیرد و حداقل توقعش از شاعر، غرق شدن (استغراق) در دیگری است. در صفحهٔ شخصی شاعر در فضای مجازی (تلگرام و فیسبوک)، فایل صوتی خواندن این شعر توسط خودش نیز پیوست شده است. هرچند این شعر توسط یک نفر (خود شاعر) خوانده می‌شود، اما در خواندن آن با تغییر لحن و صدا‌سازی، قصد بر آن است که نشان دهد افراد (شخصیت‌های) مختلف در این شعر حضور دارند و «بزن»، حرف (عمل) مشترکی است که همهٔ آن‌ها انجام می‌دهند. صورت نوشتاری شعر در قدم اول، با توجه به پیش‌ذهنیت معمول که راوی و شخصیت شعر یک نفر در نظر گرفته می‌شود، چندصدایی بودن شعر را آشکار نمی‌کند، اما وسوسهٔ ایجاد لحن و صدا‌سازی هنگام خواندن شعر توسط مخاطب نیز، پرده از چندصدایی بودن شعر برمی‌دارد. شعر، اجرای صداهای مختلف از شخصیت‌های مختلف است که می‌گویند: «بزن». در شنیدن فایل صوتی شعر به نکتهٔ دیگری نیز پی خواهیم برد که در صورت نوشتاری آن شاید به چشم و ذهن نیاید: «به زن بزن.» که می‌توان معادل «زن را بزن» در نظر گرفت. درواقع شاعر در صورت نوشتاری قصد استفادهٔ چندتأویلی و چندمعنایی از «بزن» را کرده است. این چندتأویلی به مدد صورت شنیداری آن محقق است وگرنه نوشتن «به زن» به‌صورت «بزن» نادرست و ضعف تألیف است. عنوان شعر («زن») هم، نشانه و راهنمایی است که می‌تواند ما را به این سمت و خواندن «به زن بزن» سوق دهد. در تأویل، با در نظر گرفتن صورت «به زن بزن»، صحنهٔ اجرایی شعر و فضای آن دارای مفعول (زن) می‌شود؛ زنی که صدایی از او شنیده نمی‌شود، گویا تنها عمل انجام‌شده نسبت به او زدن است. زن، مفعول دیرپیدایی است که تنها حقش «زده شدن» است. در فایل صوتی شعر، «بزن، بزن، بزن...» در انتها به سمت لحنی در حرکت است که می‌توان به جنون و ازخودبی‌خود شدن تأویلش کرد. افراد (شخصیت‌های) حاضر در این متن بر اثر تکرار زدن، به جنون می‌رسند. خشونت، حاصل جنون است و یا به جنون ختم می‌شود. در هر دو حالت، خبری از تفکر و اخلاق نیست. پهلوی پنجم: -جایگاه زن در میان این شعر است یا صدر آن- برخی شعر نو را تکه‌ای از زندگی می‌دانند و زندگی را اتفاقی همیشه در جریان که عنوان و سازوکار خاصی برای رسیدن به مقصد خاصی ندارد؛ از این‌رو گذاشتن عنوان برای شعر را بدون کارکرد مثبت در نظر می‌گیرند و آن را محدود کردن شعر، قضاوت و تعیین مقصد برای شعر و مخاطب می‌دانند. اما برخی، عنوان شعر را تمهید آن می‌دانند. استفاده از روابط بینامتنی که در اینجا پیرامتنی مدنظر است، به نوعی استفاده از ظرفیتی است که اتصال و ارتباط متن (شعر) را به متن‌های دیگر ممکن می‌سازد و به گسترش فضای متنی منجر می‌شود، نه محدود شدن آن. در ادامه، رابطهٔ بین بدنهٔ شعر و عنوان آن را پیرامتنی در نظر می‌گیریم. با توجه به بررسی و تأویل‌هایی که در بالا آمد، در صورت نوشتاری متن، زن ناپیداست. در لایه‌های بعدی و در خواندن و شنیدن متن، از شخصیت زن پرده‌برداری می‌شود. این زن کار خاصی انجام نمی‌دهد، بلکه کسی است که کار روی او انجام می‌شود. زن، مفعول همیشگی نگاه جامعه، تاریخ، مردها و... است. زن آن‌قدر نادیده انگاشته شده است که در متن و جامعه، در لحظهٔ بحرانی هم فقط حجم و هجوم دیگران بر او را می‌توان مشاهده کرد. بسیاری را باید کنار زد تا بتوان شاید جسم بی‌جان او را دید. در متن این شعر، «زن» مفعول امر «بزن» است. «زن» در این شعر آن‌قدر زده می‌شود تا در همین شعر دفن شود و در نگاه اول ردی از او پیدا نباشد. نمایش این وضعیت سیاه‌نمایی نیست. وقتی جامعه و طرز تفکر موجود در آن همین است، وقتی سیاهی به نشانهٔ تاریکی، سرد و دردناکِ زن است، وقتی واقعیت سیاه است ـ برای این وضعیت، نمونهٔ واقعی (فرخنده) اشاره شد ـ نمایش و صحبت از آن دیگر سیاه‌نمایی نیست. هنرمند (شاعر)، «زنِ» مفعولِ نگاه جامعه را در متن (شعر) خود دفن کرده است، اما با تمهیدی هوشمندانه او را در جایگاه بلندتری قرار داده است؛ زن را بر صدر و عنوان متن قرار داده است. شاید او، جامعه و زن، هر دو را در این اتفاق درگیر و متهم می‌داند؛ جامعه‌ای که او را نادیده می‌گیرد و زنی که در طول تاریخ وضع خود را پذیرفته است؛ مفعول بودن خود را و نادیده انگاشتنش را. هنرمند «زن» را به‌صورت مجرد و جداگانه، در تنهایی‌اش و تنها بودنش به اجرا می‌گذارد، شخصیتی والا برای او در نظر می‌گیرد و عنوان شعرش را به او تقدیم می‌کند. نقد از عارف حسینی

متن این نقد بدون هرگونه ویرایش و تغییر، مطابق نسخه منتقد منتشر شده است