برادریدن
شعر شماره ۰۴
طالب مرا بکُش، تو بکُش
بین من و تو اتفاقها قاتلاند
من مرگ مستقیم زخمهای ناسورم
جور مرا تو بکَش، تو بکُش
از پرنده که احتمال پریدن است
آسمان را بگیر، تو بگیر
تکلیف چشمهای مرا روز روشن نمیکند
آتش بزن، تو بزن
این دردها دنبال در نیست
مرا به رهای خودم ول نکن
نبردارم از برادری برادر
این دستها مشتاق دوستیست
!بفشارمم
چشمهایم را ببند
!میترسم
بعداً مرا بکُش، تو بکُش
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 16 تا 17