برادریدن
شعر شماره ۰۵
بچهای آیا نداشت؟ شغلی؟
یا سقفی روی سر
آیا دلی برایش نمیتپید؟
چشم به راه لبخندی نبود؟
حتا دلش برای گنجگشی نسوخت
که عاشقانه بر درخت
جیر جیر میکرد در سرک
گلی آیا نمیخواست
حتا شاخهای
که بنشیند در آدرسش؟
و نشنیده بود آیا "دوستت دارم" از دهانی
که این چنین
با دلی پُر
خودش را خالی کرد در سَ رَک
قسم به آدمی
این اتفاقِ غمگینِ زمین
ما قربانیان یک حادثهایم
عدهای میمیریم
عدهای دلیل میشویم
و عدهای هم تماشاچی
سانی مقصرهمه اما به شکل یک
سانی بیگناهبه شکل یک
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 18 تا 19