بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۲۸

شبیه‌ ماتادوری شده ام که با خودش بازی می‌کند نه می‌توانم بایستم نه می‌توانم حمله کنم درست مثل سربازی روی مین . وسط میدان جنگ
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 34