بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۳۲

دل‌تنگ که باشی عشق هم افاقه نمی‌کند سخت می‌شوی و سرد روزهایت را کنار پنجره می‌گذرانی و شب که آمد کفش می‌گیری و راه دوره می‌کنی خودت را قدم، قدم کوچه، کوچه و شهر تمام می‌شود .ها وبال گردنت‌و هنوز، دلتنگی
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 38