بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۴۰

شکست این‌که من کشوری بدون لشکر و تو لشکری با تمام قوا مثلن، هر روز مردهای زیادی را زمین‌گیر می‌کنند چشم‌هایت که ازکشتن گلوله‌تراند ابروانت که از بریدن چاقوتر .و خوش‌بخت مردی که از تو شکست می‌خورد
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 47