بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۴۲

درست مثل کسی که اشتباهی به زندان افتاده باشد اشتباهی آزادم آزادم و حال مردی را دارم که حال هیچ کجای خودش را ندارد و خوب می‌داند زندگی سگ‌تر از آن است که به پای کسی وفادار بماند بله آزادم .که به درد هیچ زندانی نمی‌خورم آن‌قدر
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 50