بیندوری و دوزخ
شعر شماره ۴۷
شاید عجیب نباشد
ولی مسخره است
اینکه صفحهی پر از برفک
آنجایت را، آنقدر به زمین بزند
که وقتی منقل، شصتات را خبردار میکند
تازه میفهمی که آمار چُسبادهایت از دستت رفته است
و باید بلند شوی و به شکل دیگری از خودت دراز بکشی
شاید عجیب نباشد
ولی مسخره است
وحشتناکه
.مایوس کننده است
از مجموعه «بیندوری و دوزخ» · صفحه 55