بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۴۹

گاهی جهان مسؤول تمام گریه‌های توست گاهی فقط خودت و فرقی نمی‌کند حرامزاده‌ای که جنگ را به خانه می‌فرستد این را به خاطرت بیاورد یا دست‌های دختری که دوردست از تو حلقه می‌شود نه! دیگر هیچ گریه‌ای به درد این جهان بداخالق نمی‌خورد سرت را باال بگیر تا می توانی بخند .دنیا پُر‌روتر از آن‌ست که به روی خودش بیاورد این تناقض را
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 57