بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۵۴

جهان را به احمقانه‌ترین شکل‌اش رسانده‌ای و مرا که تمام نگاهم را خرج توکردم حاال در متن تنهایی به مثل جیرجیرکی به دورترین گوشه‌ی این اتاق فرستادی ببین دنیا همیشه روی یک لنگ نمی‌چرخد شاید روزی کابوس‌ها به تختت بریزند جیرجیرک‌ها به سرت کسی چه می‌داند شاید هم سال‌ها بعد اسمم را روی پسرت گذاشته باشی تا از خودت انتقام بگیری !کسی چه می‌داند
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 64