عشق رحمت‌الله‌علیه

شعر شماره ۰۴

«برفی سنگین نشست درختی زیبا شد درختی شکست» من و تو هم دوسوی یک اتفاقیم برای من فرقی نمی‌کند که آخرین سیگارم را لب چاه‌های نفت بکشم یا کنار دوست دخترم که دوست دارد آرزوهاش بوی دود ندهد فرقی نمی‌کند بچه هیتلر «های» مست در کازینو رولت روسی صرف می‌کنند یا تخم مرغی نیم پز برای زنده ماندن برای تو اما چشم‌هات را باز کن که فرقی نمی‌کند «برفی سنگین نشست درختی زیبا شد درختی شکست»
از مجموعه «عشق رحمت‌الله‌علیه» · صفحات 9 تا 10