من هم آدمم

هر چیز نهایتی دارد

هر چيز نهایتی دارد نهایت قلک‌های پنج ده سالگی تفنگی‌ست که آب می‌خورد از خشاب نهایت جنگ حتى حماقتی‌ست در لباس کابل دینامینی الىِ پاى بودا و تفنگی‌ست بر پیشانی غزنی که سرش نمی‌شود با شقیقه بازی کند یا کودک هرگز به سیب در دست دخترى فکر کرده‌ای آیا!؟ نارنجکی‌ست که آن هم نهایتی دارد مثل همان قلک همان تفنگ
از مجموعه «من هم آدمم» · صفحات 5 تا 6