من هم آدمم
پیک
داشتم چای صبح را در گلو میچکاندم
که در زد
بی آنکه تنم را پیرهن کنم
وارد شد
کمر باریکی بغل کردنی
افتاده روی میزی به این خوشگلی
که قبلن اگر بود
قطعن تو بودی
و من شبیه حال فعلن نمیشدم
که کم بیاورد این پیک خوردنی
تو صاحبخانهی این دل در بدری
دری بزن
درآ
از مجموعه «من هم آدمم» · صفحه 47