صفحه ۱۳
نوشته شماره ۲۳
زندگی بازیست و بازی زیباست، پس زندگی زیباست به شرطی که بلد باشی
بازی کنی. دقیقن مثل رانندگی در اتوبان است. تو با کسی مسابقه نداری، اما
باید سریع باشی. تو مسیر خودت را میروی، سرعت خودت را داری. مهم نیست
.دیگران از تو جلو بزنند. باید به راحتی اجازه بدهی از تو سبقت بگیرند
کسی پرسید: چرا شعر؟ چرا تو؟
جواب سادهای داشت. چون عاشق بازیام و شعر پاسکاری و عشق بازی با
.کلمات است
بازی میکنم و نتیجه مهم نیست. از خودم نمیپرسم اگر نشود چه؟ اگر نتوانم
چه؟
بازی میکنم چون در افتادن با زندگی معنایی ندارد، بجنگی میبازی، از
.کلمات هم نمیتوان پیروز شد. تنها میشود بازی کرد و لذت برد
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 32