صفحه ۱۳
نوشته شماره ۳۳
»«او
نمیدانم این چیست و از کجا میآید اما هیچ چیز دیگری مثل او مرا اینقدر
دو دل و متردد، امیدوار و هیجانی، پرشور و با انرژی و رویاپرداز و دلسرد نکرده و
نمیکند. دقیقن من همهی این حسهای متفاوت را در برخورد با او دارم. نمیدانم
اینکه مثلن از کوره در رفته باشی و خشم از تو فوران کند و اینکه یک لبخند رام
و آرامت کند را چطور میشود توضیح داد. و نمیدانم اینکه از تمام گذشتهات
یک بوسه به یادگار داشته باشی و تمام آینده را به بوسهای جدید خالصه کنی
ِچطور میشود پذیرفت. اما من همیشه چنین بودهام؛ آدمِ عصبیِ دلسرِد خستهی
.نومیدی که لبخند و بوسهای تغییرش میدهد
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 42