صفحه ۱۳

نوشته شماره ۳۴

.«دوست داشتن‏»هایم به اندازه‏ی نگفته‏ها و نمی‏توانم بگویم‏هایم وسیع است .گاهی فکر می‏کنم به تعداد آدم‏هایی که می‏شناسم قلب در بدنم کار گذاشته‏اند ،دوست داشتنم اما شبیه هیچ‏کدام‏شان نیست. من دریا را با فاصله دوست دارم .درخت را در زمستان و شب را بی‏آنکه مهتابی در پیشانی‏اش چسبیده باشد دوستان در اند، دروازه‏اند و حتا اگر بر من ببندند، دور می‏شوم دوری ولی نمی‏کنم. که من از نزدیک نیستم، با دور در رابطه‏ام و از نزد نزدیکانم می‏توانم فقط .بگریزم و دوستدارشان باقی بمانم در نزدیکی کمال نهفته است در دوری پذیرش. همه کم‏اند، ناقص‏اند، زوم .نکن، ناامید می‏شوی
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 43