صفحه ۱۳
نوشته شماره ۵۳
امید چیزی شبیه دروغ است. اگرنه آدم سخت بتواند دوام بیاورد. امیدواری شغل
.همه است، چیزی شبیه تعارف
ناامیدی اما انکار است، چیزی شبیه حقیقت. خواهان زیادی ندارد، چیزی
.شبیه مرگ
شنیدن حقیقت اعتماد به نفس میخواهد، همه ندارند. نمیدانم چطوری
میشود این را توضیح داد، اصلن آیا بلدم توضیح دهم؛ این که به چشمهای
زندگی خیره شوی، لبخندی بزنی و یک راست انگشت فاک را برایش تعارف
.کنی
درست مثل یک بیمار سرطانی که میفهمد سه ماه بعد میمیرد، میخندد ولی
.تجویز هر امیدی غمینترش میکند. دیگر معجزه برایش پشیزی هم ارزش ندارد
او میداند هیچ چیزی خوب نمیشود پس با خودش رو راست میشود، تعارف
.نمیکند، به خودش دروغ نمیگوید و دیگر هرگز به «چه» و «که» امیدی نمیبندد
.چون نمیخواهد فقط دوام بیاورد، میخواهد زندگی کند، حتا سه ماه حتا دیر
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 63