صفحه ۱۳
نوشته شماره ۵۷
.میگفت: سنگ مترادف قلب توست و آدم از تو یکی در هزار خیر نخواهد دید
ِاما من خودم را بیشتر میشناسم. هزار قلبِ عاشق در بدن دارم، هزار سر
.سرگردان بر گردن
با این وجود برهوتِ برهوتم، بیابانی که گذر هیچ آدمی به آن نمیافتد. هر کسی
.هم میآید راه گم کرده است و فردایش میرود، انگار خار داشته باشد این آغوش
من با تمام قلبهایم دلتنگم و با تمام سرهایم سرگردان
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 68