صفحه ۱۳
نوشته شماره ۶۲
Fakebook فیکبوک
همه چُ سحرف شدهاند، از دَ م. تا دهن بازمیکنند فضا متعفن میشود و تو آرزو
.میکنی کاش بسته میماند. شاعر و سیاستمدار و روشنفکر و تاکسیران هم ندارد
همه منتظر یک بهانهاند که مخلوطی از محتویات معده و ذهن بدردنخورشان را
.به عرصه ظهور برسانند
»انگار دیگر هیچ آدم درستی وجود ندارد. همه از واقعی به تقلبی و از «خود
به «دیگری» تغییر کاربری دادند. دیگر هیچکس نمیخواهد خودش باشد، همه
.یکسان شدهاند
از فیسبوک فقط «بوک»اش مانده است. او «فیس»های متفاوتِ جذاب را
گرفته و در عوض یک چهره «فیکِ » عمومی به همه داده است. همه شبیه هم
غمگین میشوند، شبیه هم خوشاند، شبیه هم لباس میپوشند، شبیه هم شعر
.مینویسند
فرقی نمیکند کی کجا بمیرد و چی چهوقت اتفاق بیفتد؛ مسی گل بزند یا
.انتحاری خونینی رخ دهد. واکنشها یکسان است؛ تکراری، تهوعآور و عقیم
خسته هم نمیشوند از مرگی به مرگ دیگری و از اتفاقی به اتفاق دیگری پرتاب
.میشوند. نه غمشریکیشان به آدمیزاد میماند نه خوشیشان
اینها مناسب انزجاراند، من هم! کاش آدم برود گوشهای و یک دل سیر باال
.بیاورد
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 73