صفحه ۱۳
نوشته شماره ۷۹
همیشه در قطار چوکی را برعکسِ جهت حرکت انتخاب میکنم. اینطور وقتی
،چشمهایم را میبندم انگار سوار ماشین زمان شدهام و مرا به عقب هُ ل میدهد
.به گذشته
همان گذشتهای که اگه دهبار دیگر تو را در آن ببینم، میخواهم بیست بار به تو
.خیره شوم
و مثل گلولهای نخ که میخواهد ژاکتی شود، آنقدر رویا میبافم تا اندازهات
.شوم و بنشینم بر تنات
تو انگار عاشق آینده بودی. تختهگاز به سمت جلو رفتی. از ایستگاه، از قطار
و از خودت گذشتی. همسر شدی، مادر شدی و همچنان با تمام توانت به جلو
.میتازی
.من اما هی هنوز تمام چوکیها را برعکس مینشینم تا به عقب برگردم
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 92