برادریدن
شعر شماره ۱۱
از بختِ بدِ پیشانیات گرفته
تا نسب محکمت با محلههای پایین
که میگریزد از خودش
حتا همین دانشگاهی که ما را به هیچ جایی نمیرساند
جز کارمند سادهی یک اداره
همه میدانند
به گذشته که بر گردیم
تاریکی حکومت میکند
تاریکی اما رنگ مورد علاقه هیچ یک از ما نبود
ما به معجزه باور داشتیم
به تکثیرِ تصاعدِ هندسیِ یک لبخند
ما به باور باور داشتیم
و شبهای ستارهبارانِ پشت بام
گواه رویاهامان بودند
که امید داشتیم به آفتاب
به روشنایی آب و آینه
همه میدانند
به گذشته که برگردیم
تاریکی حکومت میکند
و شاید گذشته، آینده ما نیست
حالا ولی همه میدانند
حالِ همه ما خوب نیست
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 31 تا 32