برادریدن
شعر شماره ۱۲
زیبایی زنی راه میرود
چشمها چرا میکنند در پیادهرو
اولی
گوسفندی گرسنه که بع میکشد
دومی
اگر دهانش را ببندد
هیچ چیزی از گاو کم نخواهد داشت
و سومی عرر میزند
تا چیزی از خودش گفته باشد
زیبایی راه میرود
چیزی نمیگوید
برادریدن \ 34
به خانه میرسد
و چهارمی
جفتک میاندازد
که نسبتش را معرفی کند
زیبایی ساکت است
زیبایی چرا چیزی نمیگوید؟
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 33 تا 34