صفحه ۱۳

نوشته شماره ۱۰

.و دیری نخواهد پایید که پی می‏بری زیبایی مسئله‏ی تو نیست و حتا عشق نه دیگران مسئله‏ نبودند، نیستند، خودت مسئله‏ای و ترجیح می‏دهی «وسیع باشی .»و تنها و سر به زیر و سخت سال‏هاست از باهمی گذشته است، رنگ چشم‏هایش را فراموش کرده‏ام، رنگ مورد عالقه‏اش به یادم نیست، مهم نیست کجا می‏خوابد، با کی حرف می‏زند حتا به سختی به یاد می‏آورم اول بار او را کجا دیدم و آخربار اشکم‏هایم چه شکلی می‏بارید. مهم نیست، دیگر مدت‏هاست مهم نیست. حفره‏ای در دلم است که با هیچ کسی پُ ر نمی‏شود. هر کسی می‏آید عمیق‏ترش می‏کند، انگار دیگر هیچ کس .مهم نیست و هیچ مسئله‏ای وجود ندارد
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 19